دونه ی 134 ام

خرید بک لینک

دوستم انصراف داده,. البته انصراف که نه کنکور ثبت نام کرده و این باعث شده اینطوری بشه. الان داره سعی میکنه که این ترم رو اینجا بمونه. درخواست داده و درخواستش رفته کمیسیون!  

اگه بره اونم این موقه ، خیلی بد میشه. خاطرات زیادی باهاش دارم. خیلی زیاد. خیلی ناراحتم خیلی . اینجور رفتنا رو دوست ندارم. رفتن کسایی که کنارم هستن رو دوست ندارم. به این فکر میکنم که اگه نباشه ، اینجا چجوری میشه. خیلی دلگیر میشم.

اصلا نمیخوام بره. ترم های بعد هم نمیخوام بره. همه ی دوستام رفتن. البته دوستای زیادی ندارم . یکیشون که کیلومتر ها باهام فاصله داره. اینم که میخواد بره. اخه چرا زندگی اینطوریه؟ چرا کسایی وارد زندگی میشن که یه روزی باید برن؟ 

چند لحظه پیش داشتیم در مورد اتاق حرف میزدیم که میگفت ترم بعد با کیا هم اتاق بشیم ؟ بعد یه هو گفت کدوم ترم بعد ؟ 

چقدر ناراحت شدم. چه قدر دلم شکست. مثل سال اول دبیرستان که با جودی تو یه کلاس نیوفتادیم. چه قدر گریه کردم اون روز. الان بغض دارم. نمیدونم کی و کجا میشکنه . 

از دست خودم دلخورم . من بودم که فکر کنکور رو تو سرش انداختم. وقتی ترم اول گفتم دلم میخواد دوباره کنکور بدم...

حالم خیلی بده خیلی: (

خیلی سعی کردم راجع بهش حرف نزنم و خودمو قانع کنم ولی نتونستم 

شاهزاده برفی...

ما را در سایت شاهزاده برفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 12:33

صفحه بندی